ویکتوریا، زن جوانی که گذشتهای درگیر مواد مخدر دارد، تحت فشار دیمون، پلیس بازنشستهای که دخترش را گروگان گرفته، مجبور میشود برای او مجموعهای از مأموریتها را انجام دهد. دیمون میگوید اگر ویکتوریا سه بسته پول را از چند نقطه جمعآوری کند، فرزندش سالم میماند. او در ظاهر فقط باید پیامرسان باشد، اما هر محل با افراد مسلح و معاملهای خطرناک مرتبط است. ویکتوریا خیلی زود متوجه میشود دیمون تمام حقیقت را نگفته و پولها به پروندهای از فساد و سرقت قدیمی مربوط میشوند. زن نمیتواند به پلیس مراجعه کند، زیرا گروگانگیر خودش سالها در همان سیستم کار کرده و ارتباطاتی دارد. او از تجربه خیابانی و شناخت دنیای جرم برای عبور از مأموریتها استفاده میکند و همزمان دنبال راهی برای پیدا کردن محل دخترش است. هر بستهای که تحویل میدهد حلقه را تنگتر میکند و ویکتوریا باید پیش از پایان شب کنترل بازیای را که دیمون از راه دور طراحی کرده از دست او خارج کند.