دکتر فارادی پزشکی از خانوادهای متوسط است که در انگلستان پس از جنگ جهانی دوم برای درمان خدمتکاری به عمارت صدها ساله «هاندردز هال» میرود. او از کودکی مجذوب این خانه اشرافی بوده، اما اکنون خانواده آیرس با مشکلات مالی و زوال موقعیت اجتماعی روبهرو هستند. خانم آیرس با دو فرزند بزرگسال خود، کارولین و رودریک، در خانه زندگی میکند و رودریک هنوز از جراحات جنگ رنج میبرد. اتفاقات عجیب و آسیبهایی که توضیح روشنی ندارند باعث میشود اعضای خانواده باور کنند چیزی در عمارت حضور دارد. فارادی ابتدا برای هر حادثه توضیح پزشکی یا روانی پیدا میکند، اما هرچه به خانواده و بهویژه کارولین نزدیکتر میشود مرز میان مشاهده بیطرفانه و خواسته شخصیاش از بین میرود. خانه نیز انگار شخصیت مستقلی دارد و گذشته طبقه اشرافی در دیوارهایش باقی مانده است. فیلم وحشت را آهسته و مبهم میسازد؛ سؤال اصلی این نیست که روح واقعاً وجود دارد یا نه، بلکه اینکه میل، حسادت و خاطره چگونه میتوانند به اندازه یک نیروی فراطبیعی ویرانگر شوند.