رافی، عکاس خیابانی کمدرآمد در بمبئی، روزهایش را با گرفتن عکس فوری از گردشگران نزدیک دروازه هند میگذراند. خانوادهاش در روستا سالهاست او را برای ازدواج تحت فشار گذاشتهاند و مادربزرگش حتی تهدید میکند تا زمانی که رافی همسری پیدا نکند داروهایش را مصرف نخواهد کرد. رافی برای آرام کردن او، عکس میلونی، دانشجوی خجالتی و خانوادهدار طبقه متوسط، را میفرستد و ادعا میکند او نامزدش است. وقتی مادربزرگ برای دیدن عروس آینده به شهر میآید، رافی ناچار میشود از میلونی بخواهد نقش نامزدش را بازی کند. میلونی برخلاف انتظار قبول میکند و دو غریبه به تدریج زمان بیشتری کنار هم میگذرانند. تفاوت طبقاتی، خانوادگی و سبک زندگی میانشان آشکار است، اما هر دو در نقش ساختگی آزادی کوتاهی از توقعات اطرافیان پیدا میکنند. رابطه آرام آنها در مرزی میان نمایش و احساس واقعی شکل میگیرد و هرکدام باید بفهمد آیا چیزی که ابتدا فقط برای راضی کردن خانواده ساخته شد، میتواند معنایی فراتر پیدا کند.