کیت و مارتین پس از فقدانی دردناک در زندگی مشترکشان برای مدتی به کلبهای دورافتاده در جزیرهای کوچک پناه میبرند؛ جایی که ارتباط با خشکی محدود است و امیدوارند از فشار بیرون فاصله بگیرند. آرامش شکننده آنها با پیدا شدن مردی زخمی به نام جک در ساحل از بین میرود. جک میگوید سرباز است و خبر میدهد بیماریای بسیار مسری در سراسر جهان شیوع پیدا کرده و برای زنده ماندن باید درها را بسته نگه دارند و هیچ تماسی با بیرون نداشته باشند. قطع شدن رادیو و نبود راه ساده برای تأیید خبر، زوج را در موقعیتی دشوار قرار میدهد: آیا مرد غریبه حقیقت را میگوید یا از انزوای آنها سوءاستفاده میکند؟ «Retreat» ترس را از همین نبود اطلاعات میسازد. کیت و مارتین علاوه بر تنشهای حلنشده رابطه خود باید درباره اعتماد، خطر و معنای هر نشانه تصمیم بگیرند. جزیرهای که قرار بود محل ترمیم باشد به فضای محاصره تبدیل میشود و سؤال اصلی این است که تهدید واقعی بیرون از خانه است یا همان مردی که ادعا میکند برای نجاتشان آمده است.