زنی جوان پس از پایان رابطهای دشوار تلاش میکند زندگی تازهای بسازد، اما شریک سابقش حاضر نیست جدایی را بپذیرد. تماسها و پیامهای مداوم ابتدا آزاردهندهاند، اما بهتدریج به تعقیب و تهدید واقعی تبدیل میشوند. او برای کمک به پلیس مراجعه میکند، ولی اثبات خطر زمانی که بسیاری از رفتارها هنوز به جرم آشکار تبدیل نشدهاند دشوار است. دوستان و خانواده سعی میکنند حمایتش کنند و از او میخواهند برنامه روزانهاش را تغییر دهد، اما زن نمیخواهد تمام زندگیاش توسط ترس کنترل شود. شریک سابق اطلاعات زیادی از عادتها، محل کار و روابط او دارد و از همین شناخت برای نزدیک شدن دوباره استفاده میکند. هر برخورد تازه نشان میدهد هدف فقط بازگرداندن رابطه نیست و حس مالکیت میتواند به خشونت منجر شود. زن باید هم مدارک کافی برای حفاظت قانونی جمع کند و هم راهی پیدا کند تا پیش از عملی شدن تهدیدها امنیت خود را حفظ کند.