جنیبل پس از سالها دوری به کلبه و زمین خانوادگی در منطقهای جنگلی بازمیگردد تا پدر بیمار و رو به مرگش را ببیند. این مکان برای او با خاطره خودکشی مادرش و خانوادهای گره خورده که هیچگاه درباره آن حادثه صادقانه حرف نزدهاند. پدر میخواهد پیش از مرگ درباره میراث و آینده ملک تصمیم بگیرد، اما حضور برادران و نزدیکان، اختلافهای قدیمی را دوباره زنده میکند. جنیبل به تدریج احساس میکند حوادث گذشته آنطور که سالها به او گفته شده اتفاق نیفتادهاند و نشانههایی در خانه و اطراف زمین او را به سمت حقیقتی ناخوشایند میبرند. انزوای محل و فضای سنگین خانواده باعث میشود تشخیص خطر واقعی از خاطره و ترس دشوار شود. «Blood Honey» تریلری روانشناختی است که بازگشت به خانه را به مواجهه با گذشته تبدیل میکند. جنیبل باید قبل از پذیرفتن هر تصمیم درباره ملک بفهمد چرا خانواده تا این اندازه بر حفظ سکوت اصرار دارد و آیا چیزی که او از آن فرار کرده فقط خاطره مرگ مادر بوده یا رازی است که هنوز میتواند برای خودش خطرناک باشد.