در «پیادهروی»، دیوید نوجوان برای دیدن پدرش کال به مونتانا میرود؛ مردی که زندگیاش با شکار، طبیعت و فاصله گرفتن از شهر تعریف شده و رابطه آسانی با پسرش ندارد. کال میخواهد این دیدار را به فرصتی برای نزدیک شدن تبدیل کند و دیوید را با خود به شکار گوزن میبرد. برنامهای که قرار بود تجربهای مشترک باشد، پس از مجموعهای از حوادث و برخورد با حیات وحش به بحران بقا تبدیل میشود. آسیبدیدگی شدید پدر، سرمای کوهستان و فاصله زیاد تا کمک، دیوید را مجبور میکند مسئولیتی بسیار بزرگتر از سنش بر عهده بگیرد. حالا پسری که در آغاز با بسیاری از انتخابهای پدرش احساس بیگانگی میکرد، باید او را از محیطی عبور دهد که کال بهتر از هر کس میشناسد اما دیگر توان حرکت در آن را ندارد. فیلم رابطه پدر و پسر را در دل طبیعت خشن میآزماید و رشد دیوید را از دل ترس، خستگی و تصمیمهای دشوار نشان میدهد.