گروهی از سربازان آمریکایی و مزدوران محلی در افغانستان هنگام مأموریتی در منطقهای کوهستانی وارد غاری میشوند که قرار است مسیر امنی برای عبور یا پناه گرفتن باشد. خیلی زود متوجه میشوند راه خروج بسته شده و چیزی در تاریکی آنها را تعقیب میکند. افسانه محلی از موجودی به نام کارنوکتوس حرف میزند؛ شکارچیای که سالها در اعماق غارها زندگی کرده و به صدا و حرکت حساس است. سربازان در ابتدا این داستان را جدی نمیگیرند، اما ناپدید شدن یکی از اعضا و نشانههای خونین نشان میدهد تهدید واقعی است. کمبود مهمات، نور و آب باعث میشود هر تصمیم اهمیت بیشتری پیدا کند و اختلاف میان نیروهای نظامی و مزدوران درباره مسیر خروج بالا میگیرد. گروه باید هم از موجود دور بماند و هم راهی در شبکه پیچیده تونلها پیدا کند. در محیطی که تجهیزات مدرن و آموزش نظامی برتری چندانی ایجاد نمیکنند، زنده ماندن به سکوت، اعتماد و شناخت سریع رفتار شکارچی بستگی دارد.