مایلو هافمن برنامهنویس جوانی است که پیشنهاد کار در شرکت عظیم NURV را میپذیرد؛ شرکتی به رهبری گری وینستون، نابغهای کاریزماتیک شبیه غولهای فناوری. محیط رؤیایی کار خیلی زود نشانههای نگرانکنندهای پیدا میکند، بهخصوص وقتی کدهای درخشان به شکل مرموزی ظاهر میشوند. مایلو پس از مرگ یکی از دوستانش به این نتیجه میرسد که شرکت برای حفظ برتری خود ممکن است از هر روشی استفاده کند. «ضد انحصار» با حفظ پیچشهای بخش پایانیی، زمینه را کامل میکند؛ «Antitrust» هدف شخصیتها، مانع اصلی و تغییر مسیر ارتباطهای انسانیشان را محور قرار میدهد. مسیر «ضد انحصار» بدون لو دادن نتیجه پیش میرود و «Antitrust» نقطههای عطف را از دل واکنش شخصیتها به مانع اصلی میسازد. ساختار داستان «ضد انحصار» اطلاعات را مرحلهای آشکار میکند و «Antitrust» تا بخش پایانی، نتیجه بحران را بهجای توضیح زودهنگام باز نگه میدارد. در «ضد انحصار»، جزئیات تازه از دل همان مسئله اصلی بیرون میآیند و «Antitrust» از حاشیهروی یا توضیحهای بیرون از داستان دور میماند.