کیوسومی روزها مدیر یک ساختمان مسکونی است و شبها در اتاق کوچک خود موسیقی الکترونیک میسازد. او از زندگی ساده و بدون رابطهاش راضی است و باور دارد برای خوشحال بودن فقط به صداها و تجهیزاتش نیاز دارد. این نظم زمانی به هم میریزد که اوشیو، همسایهای که دوره دشواری را پشت سر میگذارد، به شکل غیرمنتظره وارد زندگیاش میشود. اوشیو به موسیقی کیوسومی علاقه نشان میدهد و بدون رعایت فاصلهای که مرد برای خودش ساخته، او را تشویق میکند آثارش را با دیگران به اشتراک بگذارد. ارتباط آنها باعث میشود کیوسومی با موسیقیدانها و محیطی حرفهایتر روبهرو شود و برای نخستین بار درباره آینده هنری خود جدی فکر کند. همزمان نزدیکی با فردی دیگر آرامش کنترلشدهای را که سالها حفظ کرده به چالش میکشد. او باید تصمیم بگیرد انزوا واقعاً انتخابش بوده یا راهی برای فرار از خطر رابطه و دیده شدن.