هریت، مادر و محور اصلی یک خانواده، بهشدت بیمار میشود و چهار فرزند دورافتادهاش پس از مدتها دوباره به خانه بازمیگردند. هر کدام زندگی و مشکلات خودش را دارد و سالها فاصله باعث شده رابطه میان خواهر و برادرها پر از رنجشهای قدیمی باشد. وضعیت هریت در ابتدا به بیماری و احتمال زوال ذهنی نسبت داده میشود، اما رفتارهای غیرعادی او و اتفاقهایی که در خانه رخ میدهد باعث میشود بعضی اعضای خانواده احتمال دیگری را مطرح کنند. آنها نمیدانند تغییرات مادر نتیجه بیماری است یا نیرویی ناشناخته بر او اثر گذاشته است. اختلاف بر سر درمان و باور به اتفاقهای ماورایی، تنش میان فرزندان را بیشتر میکند. در حالی که هرکدام خاطره متفاوتی از مادر و گذشته خانوادگی دارد، مجبور میشوند برای مراقبت از او کنار هم بمانند و بفهمند چه چیزی واقعاً در خانه در جریان است.