نوشین پس از سال ها به درخواست پدرش که به شدت بیمار است، به ایران بازگشته است تا فردی را پیدا کند که باید او را ببیند. پدرش این دیدار را مهم ترین وظیفه زندگی خود قبل از مرگ می داند. شین در مورد یک راز خانوادگی است که برای سال ها پنهان شده است. شیرین، دختر خدمتکار خانه در حالی که در خانه قدیمی با بچه های صاحب خانه بازی می کرد، در چاه وسط حیاط می افتد. جسد او هرگز پیدا نشد. مادرش را از خانه بیرون کردند. چاه را پوشاندند و خانه را رها کردند. اعضای خانواده در طول این سال ها با حوادث ناگوار زیادی مواجه شدند و زندگی خوشی نداشتند. آنها بازگشته اند تا از زنی که فرزندش را از دست داده است طلب بخشش کنند.