جیم و همسرش در شهر کوچکی نزدیک مرز تگزاس و مکزیک زندگی میکنند و وقتی پسرشان به سرطان شدید مبتلا میشود با هزینه درمانی حدود دویستوپنجاه هزار دلار روبهرو میشوند. بیمه و درآمد معمول خانواده برای پرداخت این مبلغ کافی نیست و جیم پس از جستوجوی راههای قانونی، پیشنهاد خطرناکی برای انتقال مواد مخدر از مرز دریافت میکند. او خودش را مجرم نمیداند و فقط میخواهد درمان فرزندش ادامه پیدا کند، اما نخستین مأموریت او را وارد شبکهای میکند که خروج از آن آسان نیست. قاچاقچیان هر بار مسئولیت بیشتری میخواهند و پلیس مرزی نیز نسبت به رفتوآمدهایش مشکوک میشود. همسر جیم از تمام جزئیات کار او خبر ندارد و پنهانکاری به رابطه خانوادگی فشار میآورد. مرد باید میان خطر زندان، تهدید تبهکاران و زمانی که برای درمان پسرش محدود است راهی پیدا کند. تصمیمی که از سر عشق به خانواده گرفته، به تدریج همان خانواده را در معرض خطر بزرگتری قرار میدهد.