اسپنسر اولهم دانشمندی است که در جنگ آینده علیه بیگانگان متهم میشود خودش یک بمب انسانی و بدل بیگانه است. او فرار میکند تا هویتش را ثابت کند و در عین حال باید از مأمورانی که یقین دارند تهدیدی مرگبار است دور بماند. در میان همه این رخدادها، گذشته شخصیتها دوباره مطرح میشود و این جنبه در انتخابهای دشوار خودش را نشان میدهد. موقعیت مرکزی اثر، واکنشها را تحت تأثیر قرار میدهد و چنین فضایی اهمیت همکاری را بیشتر نشان میدهد. پس از شکل گرفتن مسئله اصلی، انتخابها دشوارتر میشوند و افراد درگیر ماجرا باید میان خواسته شخصی و جمعی انتخاب کنند. روایت با حفظ تمرکز، روی واکنشهای کوچک مکث میکند تا دلیل رفتارها روشنتر شود و یک حقیقت تازه برداشت قبلی را میشکند. در بخش عمده روایت، فشار موقعیت کم نمیشود؛ و «فریبکار» ماجرا را به رابطه و انتخاب پیوند بزند. فضای بسته یا ناآشنا، راه فرار ساده را میبندد و این فشار تنش را بدون افشای پایان حفظ میکند.