ری و همسر و دخترش در حال رانندگی در مسیر کانتری، در یک استراحتگاه بزرگراه توقف میکنند، جایی که دخترش میافتد و دستش میشکند. پس از یک عجله دیوانه وار به بیمارستان و درگیری با پرستار، ری سرانجام می تواند او را نزد یک دکتر برساند. در حالی که همسر و دختر برای MRI به طبقه پایین میروند، ری، خسته، روی صندلی در لابی از حال میرود. پس از بیدار شدن، آنها هیچ سابقه یا اطلاعی از ورود خانواده ری ندارند.