ایدا و تووا، دو خواهر ناتنی، برای غواصی زمستانی به سواحل نروژ میروند. رابطه آنها در سالهای اخیر کمی فاصله گرفته و سفر قرار است فرصتی برای نزدیک شدن دوباره باشد. هنگام غواصی، ریزش سنگ تووا را در عمق آب زیر تختهسنگی بزرگ گرفتار میکند. ایدا به سطح برمیگردد تا کمک پیدا کند، اما منطقه دورافتاده است، تلفن همراه آنتن ندارد و تجهیزات اصلی نیز در حادثه آسیب دیدهاند. اکسیژن خواهرش محدود است و سرمای آب اجازه نمیدهد زمان زیادی صرف انتظار شود. ایدا باید به تنهایی ابزار و راهی برای جابهجا کردن سنگ پیدا کند و چند بار میان خشکی و عمق رفتوآمد کند. هر تلاش بخشی از هوای باقیمانده را مصرف میکند و خودش نیز در معرض هیپوترمی و خستگی قرار میگیرد. نجات تووا به تصمیمهای دقیق و توانایی ایدا برای کنترل ترس وابسته است، در شرایطی که کوچکترین اشتباه میتواند هر دو را زیر آب گرفتار کند.