آوا براوو، زن جوانی با گذشتهای پیچیده، توسط بادی کینگ ربوده میشود؛ مرد ثروتمندی که در ملک دورافتادهاش «شکار انسان» برگزار میکند. کینگ به جای کشتن مستقیم قربانیان، آنها را در بیابان رها میکند و برای پیدا کردنشان به مهمانان یا افراد مسلح فرصت میدهد. آوا در ظاهر یکی دیگر از قربانیان است، اما تجربه و آمادگی بیشتری از چیزی دارد که شکارچیان انتظار دارند. او خیلی زود از قواعد بازی برای برگرداندن شرایط استفاده میکند، مسیرها و تجهیزات دشمن را بررسی کرده و یکییکی از تعقیبکنندگان فاصله میگیرد. کینگ که همیشه کنترل شکار را در دست داشته، از مقاومت آوا لذت میبرد و شخصاً وارد تعقیب میشود. در طول فرار، بخشهایی از گذشته آوا و دلیل انتخاب شدنش آشکار میشوند و روشن میشود حضور او شاید کاملاً تصادفی نبوده است. زنی که قرار بود سرگرمی یک مرد ثروتمند باشد، تصمیم میگیرد نه فقط زنده بماند بلکه سیستمی را که انسانها را مانند شکار میبیند از درون به هم بزند.