لیبی موران پس از مرگ همسرش همراه دو فرزندش به مزرعه بز متعلق به عمه جین در تگزاس میرود تا مدتی از فشار زندگی شهری فاصله بگیرد. او هنوز با مشکلات مالی و اندوه فقدان همسرش کنار نیامده و تصور میکند اقامت در مزرعه فقط راهحلی موقت است. در آنجا با جیمز اوکانر، مدیر مزرعه، آشنا میشود؛ مردی آرام که زندگی ساده و مستقلی دارد و حضورش ابتدا برای لیبی چندان خوشایند نیست. کارهای روزمره مزرعه و نیاز فرزندانش به ثبات باعث میشود لیبی کمکم با محیط تازه سازگار شود. رابطه او با عمهاش نیز بخشهایی از گذشته خانوادگی را روشن میکند که سالها درباره آنها حرفی زده نشده بود. در میان این تغییرات، لیبی باید تصمیم بگیرد زندگی تازه را فقط پناهگاهی موقت ببیند یا فرصتی برای ساختن آیندهای متفاوت برای خودش و فرزندانش.