بیلی پس از سالها دوری و پشت سر گذاشتن دورهای دشوار، همراه پسر نوجوانش به مزرعه خانوادگی در ویرجینیا برمیگردد؛ جایی که مادرش مگی هنوز با خاطرات و زخمهای قدیمی زندگی میکند. بازگشت او آرامش ظاهری خانه را به هم میزند، زیرا میان مادر و پسر مسائلی حلنشده وجود دارد که هیچکدام بهسادگی درباره آن حرف نمیزنند. در «Lake City» گذشته خانوادگی با مشکلات تازهای گره میخورد و حضور پسر نوجوان، سه نسل را ناچار میکند دوباره با یکدیگر روبهرو شوند. فیلم بیشتر از حادثههای بزرگ، بر سکوتها، احساس گناه و تلاش برای ساختن رابطهای دوباره تمرکز دارد. فضای روستایی و مزرعه قدیمی بخشی از هویت داستان است و مکانهایی که زمانی محل زندگی مشترک بودهاند، اکنون یادآور فقدان و فاصلهاند. با پیش رفتن قصه، شخصیتها باید تصمیم بگیرند آیا میتوانند از الگوهای گذشته عبور کنند و برای آینده خانواده شکل متفاوتی از اعتماد و حمایت بسازند.