موریس فلیتکرافت، کارگر جرثقیل در کارخانه کشتیسازی بریتانیا، در میانه دهه ۱۹۷۰ احساس میکند زندگیاش بدون تحقق رؤیایی شخصی گذشته است. او پس از تماشای گلف در تلویزیون تصمیم میگیرد این ورزش را جدی دنبال کند و با وجود آنکه تقریباً هیچ تجربهای در زمین حرفهای ندارد، برای مسابقات مقدماتی اوپن بریتانیا ثبتنام میکند. اشتباهی در بررسی درخواست باعث میشود موریس واقعاً اجازه حضور پیدا کند و او با تجهیزات ساده و حمایت همسرش جین وارد رقابتی میشود که بهترین گلفبازان کشور در آن حضور دارند. عملکردش بهسرعت توجه رسانهها و مسئولان را جلب میکند و مدیران مسابقه از این «نفوذی» خشمگین میشوند. با این حال موریس شکست سنگین را پایان رؤیا نمیبیند و راههای تازهای برای بازگشت به مسابقات پیدا میکند. داستان بر اساس زندگی واقعی مردی است که به خاطر بدترین امتیاز تاریخ مسابقات معروف شد، اما برای خانواده و مردم عادی به نمادی از سماجت و جرئت دنبال کردن رؤیا تبدیل شد.