گریس و جک برای دیدار با خانواده جک به منطقهای دورافتاده در جنوب آمریکا سفر میکنند. آنها امیدوارند این سفر فرصتی برای نزدیک شدن دوباره و آشنایی بیشتر گریس با خانواده باشد، اما از همان آغاز نشانههایی عجیب در اطراف خانه و جنگل دیده میشود. جک درباره بخشی از گذشته خانوادهاش حرف نمیزند و گریس بهتدریج متوجه میشود حضورشان در این مکان اتفاقی نیست. همزمان گروهی مرموز که آیینهایی ناشناخته انجام میدهند به آنها نزدیک میشوند و گریس حس میکند هدف اصلی این سفر به خودش ارتباط دارد. با تاریک شدن هوا و بسته شدن راه فرار، تهدید آشکارتر میشود و او باید بدون داشتن تصویر کاملی از آنچه در جریان است برای نجات خود تلاش کند. هر پاسخ درباره خانواده جک پرسش تازهای ایجاد میکند و اعتماد میان آن دو نیز زیر فشار قرار میگیرد.