تایلر در خانه سالمندان کوچکی کار میکند و همراه چند نفر از ساکنان در شبی طوفانی تقریباً از دنیای بیرون جدا میشود. همان شب مأموران اداره مبارزه با مواد مخدر هنگام انتقال خانواده یک شاهد مهم علیه کارتل کلمبیایی هدف کمین قرار میگیرند. بازماندگان، از جمله دختربچه شاهد، به نزدیکترین ساختمان پناه میآورند؛ همان خانه سالمندانی که تایلر در آن حضور دارد. آدمکشهای کارتل خیلی زود ردشان را پیدا میکنند و با قطع برق و ارتباطات ناشی از توفان، امکان کمک فوری پلیس نیز از بین میرود. تایلر باید کودکی را پنهان کند که شهادت مادرش میتواند افراد قدرتمندی را به زندان بفرستد، در حالی که مهاجمان اتاقبهاتاق ساختمان را جستوجو میکنند. ساکنان سالمند که در ظاهر آسیبپذیرند، هرکدام تجربه و توانایی خاصی دارند و برای محافظت از دختر به کمک او میآیند. خانهای که قرار بود امنترین نقطه شب باشد به میدان محاصرهای تبدیل میشود که تنها راه زنده ماندن در آن همکاری است.