ریچ کلارک، پزشکی که پس از یک اشتباه حرفهای اعتبارش آسیب دیده، همراه همسر و فرزندش در خانه پدرش فرانک اقامت دارد. شبی دو برادر مجرم پس از سرقت ناموفق وارد خانه میشوند؛ یکی از آنها تیر خورده و برای زنده ماندن به درمان فوری نیاز دارد. مهاجمان خانواده را گروگان میگیرند و ریچ را مجبور میکنند در خانه گلوله را خارج کند. فرانک، کلانتر بازنشسته، حاضر نیست بدون مقاومت تماشاگر ماجرا باشد و تلاش میکند از تاریکی و شناخت محیط برای مقابله با آنها استفاده کند. عمل پزشکی در شرایط تهدید و نبود امکانات کامل انجام میشود و هر اشتباه میتواند واکنش خشونتآمیزی داشته باشد. همزمان یکی از برادران بیثباتتر و خطرناکتر است و کنترل اوضاع را دشوار میکند. خانواده باید تا صبح زنده بماند و راهی پیدا کند که بدون به خطر انداختن بیمار گروگانگیر، کنترل خانه را دوباره به دست بگیرد.