الکس، دانشمندی که روی مغز و تجربههای نزدیک به مرگ تحقیق میکند، پس از حادثهای شدید در آستانه مرگ قرار میگیرد. در حالی که پزشکان برای نجات بدنش تلاش میکنند، ذهن او وارد فضایی میان خاطره، خواب و واقعیت میشود. الکس در این وضعیت با بخشهایی از گذشته خودش روبهرو میشود که مدتها سرکوب کرده و هر صحنه میتواند سرنخی برای بازگشت به هوشیاری باشد. همزمان همکارانش تلاش میکنند دادههای مغزی او را تحلیل کنند و نمیدانند آیا فعالیت غیرمعمول دستگاهها نتیجه آسیب جسمی است یا چیزی که نظریههای خود الکس درباره آگاهی را تأیید میکند. زمان محدود است و وضعیت بدنش پایدار نمیماند. او باید در جهانی ذهنی که دائماً شکل عوض میکند تشخیص دهد کدام صداها متعلق به خاطره، کدام به افراد واقعی کنار تخت و کدام به ترسهای خودش هستند و راهی برای بازگشت پیدا کند.