حمید معلم موسیقی کودکان یتیم است که به همراه خواهر ناتنیاش مریم با اتوبوسی از آنها به سفری به ساحل میروند. آنها با مینو، زن جوانی که در تلاش برای کنار آمدن با ازدواج مجدد پدرش است، تلاقی می کنند. مینو که با وضعیت یتیمان همدردی میکند، و به امید اینکه مانع تلاشهایش برای پیوند با نامادریاش شود، از آنها دعوت میکند که بیایند و در سرزمین او بمانند. با شروع عاشق شدن او و حمید، آژانسهای دیگر برای جلوگیری از آنها در این کمدی تلخ و شیرین درباره برخوردهای تصادفی و شکوفایی عشق از سادهترین ژستها تلاش میکنند.