ماریا، معلم دبستانی خسته و تحت فشار، پس از آسیب دیدن یکی از شاگردان دردسرسازش تصمیمهایی میگیرد که از نظر اخلاقی هر بار دشوارتر میشوند. کمدی سیاه فیلم از همین موقعیت شروع میشود و مرز میان درماندگی، خودخواهی و پیامدهای انتخابها را بررسی میکند. در «سیب های بد»، محدودیتهای همان موقعیت، خطرها را واقعیتر میکند و نتیجه این وضعیت فرصت اشتباه را کمتر میکند. روایت با حفظ تمرکز، به تغییر شخصیتها فرصت میدهد تا دلیل رفتارها روشنتر شود و ترس میتواند قضاوت را تغییر دهد. کمی بعد، ابهامهای تازه شکل میگیرند و همین موضوع آنها را وادار میکند ترس شخصی را کنار بگذارند. بخش قابلتوجهی از قصه، پذیرش تفاوتها اهمیت پیدا میکند و همین لایه در انتخابهای دشوار خودش را نشان میدهد. با حفظ نتیجه اصلی برای پایان، شخصیتها هنوز با پیامدها درگیرند؛ از این زاویه «سیب های بد» به جای نتیجه فوری روی روند اتفاقات بایستد. روایت در این میان، به انگیزهها نزدیکتر میشود و این انتخاب نشان میدهد چگونه فشار بیرونی رابطهها را تغییر میدهد.