بلا در یک مرکز نگهداری سگها کار میکند و رابطه نزدیکی با حیوانات دارد. وقتی آینده این مرکز به خطر میافتد، او برای حفظ آن تلاش میکند و در همین مسیر با مردی آشنا میشود که خانوادهاش پیوندی مستقیم با سرنوشت پناهگاه دارد. در میان همه این رخدادها، احساس تعلق بررسی میشود و چنین تمرکزی واکنش شخصیتها را توضیح میدهد. در ادامه، فشار موقعیت بیشتر میشود و شخصیتها ناچارند از یکدیگر کمک بگیرند. فضای بسته یا ناآشنا، دامنه انتخابها را محدود میکند و همین ویژگی تنش را بدون افشای پایان حفظ میکند. داستان در کنار خط اصلی، فضای اطراف را مهم نگه میدارد تا دلیل رفتارها روشنتر شود و اعتماد بهسادگی به دست نمیآید. تا پیش از رسیدن به نتیجه، فشار موقعیت کم نمیشود؛ از این زاویه «دم عشق» مسئله اصلی را تا زمان مناسب زنده نگه دارد. شرایطی که شخصیتها در آناند، خطرها را واقعیتر میکند و همین شرایط احساس خطر را به رابطهها پیوند میدهد.