رابرت، مخترعی بااستعداد، همراه دخترش پیش از کریسمس به محلهای تازه نقل مکان میکند و روی دستگاهی جدید کار میکند که میتواند ارزش تجاری زیادی داشته باشد. همسایه فرصتطلبش ویکتور از اختراع باخبر میشود و دو دزد دستوپاچلفتی را استخدام میکند تا زمانی که خانواده بیرون است وارد خانه شوند. چیزی که سارقان نمیدانند این است که سگهای محله رفتار آنها را زیر نظر گرفتهاند و تصمیم گرفتهاند از خانه و صاحبشان محافظت کنند. حیوانات با همکاری یکدیگر تلهها و موانعی برای ورودکنندگان ایجاد میکنند و هر تلاش دزدها برای نزدیک شدن به اختراع با مشکلی تازه روبهرو میشود. رابرت از نقشه همسایه خبر ندارد و دخترش نیز تصور میکند سگها فقط حیوانات بازیگوش محلهاند. در غیاب انسانها، گروه سگها باید پیش از آنکه سارقان به دستگاه دست پیدا کنند خانه را حفظ کنند و ثابت کنند محافظت از خانواده فقط وظیفه آدمها نیست.