والتر بلک مدیر یک شرکت اسباببازی و پدر خانوادهای است که افسردگی شدید او را از کار، همسر و دو پسرش دور کرده است. پس از آنکه همسرش مردیث دیگر نمیتواند وضعیت را تحمل کند، والتر خانه را ترک میکند و در بدترین نقطه زندگیاش عروسک دستی یک سگآبی را پیدا میکند. او ناگهان شروع میکند از طریق این عروسک حرف بزند و شخصیتی مستقل برایش میسازد؛ روشی عجیب که در ابتدا واقعاً به بازگشتش به کار و ارتباط با خانواده کمک میکند. شرکت نیز با ایدههای تازه رونق میگیرد و والتر ظاهراً دوباره فعال شده، اما وابستگیاش به «بیور» کمکم از ابزار مقابله با بحران به چیزی تبدیل میشود که کنترل زندگیاش را میگیرد. در خطی موازی، پسر بزرگش پورتر تلاش میکند هر شباهتی به پدرش را از خود دور کند. فیلم درباره افسردگی، خانواده و مرز میان سازوکار موقت کنار آمدن با بیماری و جایگزین کردن هویت واقعی با آن است.