کریس کلوین روانشناسی است که به ایستگاه فضایی در مدار سیاره مرموز سولاریس فرستاده میشود، زیرا خدمه رفتارهای عجیب نشان میدهند. او متوجه میشود سیاره قادر است خاطرات و احساسات عمیق افراد را به شکل موجوداتی واقعی بازآفرینی کند. همسر درگذشته کریس دوباره ظاهر میشود و او میان عقل علمی، سوگ و وسوسه داشتن فرصتی دوباره گرفتار میشود. فیلم علمیتخیلی را به درامی درباره حافظه و عشق تبدیل میکند. در «سولاریس 2002»، وزن اصلی روی پیامد انتخابها باقی میماند و «Solaris» روابط افراد اصلی را همزمان با چالش اصلی پیش میبرد. مسیر روایی «سولاریس 2002» سرنخها را مرحلهای آشکار میکند و «Solaris» تا نتیجه نهایی، نتیجه موقعیت بحرانی را بهجای توضیح زودهنگام باز نگه میدارد. هسته «Solaris» روی علت و نتیجه انتخابهای مهمست؛ «سولاریس 2002» اجازه میدهد مخاطب جهان و موقعیت بحرانی را بشناسد بیآنکه نتیجه نهایی از پیش آشکار شود. در «Solaris»، تعارض مرکزی فقط بیرونی نیست؛ «سولاریس 2002» نشان میدهد فشار ماجرا چگونه روابط و نگاه افراد اصلی را بازتعریف میکند.