مارِک، پلیس جوانی در لهستان، به صومعهای دورافتاده فرستاده میشود که کشیشان آن درباره تسخیر و جنگیری تحقیق میکنند. او با هویتی پوششی وارد مجموعه میشود، چون چند زن یا فرد در منطقه ناپدید شدهاند و پلیس به فعالیت صومعه مشکوک است. راهبان رفتارهای عجیب دارند و قوانین ساختمان بسیار سختگیرانهاند. مارک در جستوجوی مخفیانه، اتاقها و اسنادی پیدا میکند که نشان میدهند آیینهای انجامشده بسیار جدیتر از نمایش مذهبیاند. او خودش نیز کابوس و نشانههایی جسمی تجربه میکند و نمیتواند مطمئن باشد غذا، دارو یا نیرویی ماورایی روی او اثر گذاشته است. رئیس صومعه درباره پیشگوییای قدیمی و تولد موجودی شیطانی حرف میزند و مارک به تدریج متوجه میشود دلیل انتخاب شدنش برای مأموریت ممکن است تصادفی نبوده باشد. برای خروج باید هم راز ناپدید شدنها را بفهمد و هم تشخیص دهد آیا کشیشان واقعاً در حال مبارزه با شیطاناند یا سالهاست با اجرای آیینها عملاً همان چیزی را آماده میکنند که ادعا میکنند میخواهند متوقفش کنند.