مردی که در آستانه مرگ و تقریباً بیسر شده با شیطان معامله میکند تا زنده بماند، از زنی که دوستش دارد محافظت کند و از قاچاقچی مواد مخدری که قصد کشتنش را داشت انتقام بگیرد. در «Headless Horseman»، زمینه اجتماعی ماجرا با حرکت از مسئله ساده به پیچیدگی بیشتر مطرح میشود و همین انتخاب باعث میشود اطلاعات ضروری بدون شتاب ارائه شوند. در ادامه «Headless Horseman»، مسئولیتهای شخصی فاصله میان تصور اولیه و واقعیت را نشان میدهند، بدون اینکه شخصیتها به تیپهای ساده تبدیل شوند. روایت «Headless Horseman» از شکلگیری انگیزههای شخصیتها و امید به تغییر برای پیش بردن قصه استفاده میکند؛ این ترکیب به موضوع اجازه میدهد از سطح حادثه فراتر برود. به این ترتیب «Headless Horseman» با حفظ فاصله از قضاوت مستقیم پیش میرود و باعث میشوند تعارض مرکزی پیچیدهتر شود، بدون آنکه زمینه تاریخی یا اجتماعی گم شود. در «Headless Horseman»، زمینه اجتماعی ماجرا با حرکت از مسئله ساده به پیچیدگی بیشتر مطرح میشود و همین انتخاب باعث میشود اطلاعات ضروری بدون شتاب ارائه شوند.