پس از مرگ پدرش، سیندرلا زیر سلطه نامادری سختگیر و دختر خودخواه او، دورا، زندگی میکند و بیشتر کارهای خانه و اصطبل به او سپرده شده است. او برخلاف انتظاری که خانواده برایش ساخته، در سوارکاری و تیراندازی با کمان مهارت دارد و ترجیح میدهد سرنوشتش را خودش انتخاب کند. در یکی از روزهای زمستانی با شاهزادهای جوان در جنگل روبهرو میشود، بیآنکه هویت واقعی او را بداند. کمی بعد سه فندق جادویی به دست سیندرلا میرسد که هر کدام میتواند ظاهر و موقعیتی تازه در اختیارش بگذارد. همزمان دربار برای پیدا کردن همسری مناسب برای شاهزاده جشن بزرگی ترتیب میدهد. سیندرلا میان زندگی محدود خانه و فرصتی که این سه آرزو ایجاد کردهاند، راهی پیدا میکند تا بدون کنار گذاشتن استقلال و تواناییهایش در برابر کسانی که آیندهاش را تعیین کردهاند بایستد.