در بدن انسان، سلولها مانند کارکنان یک شهر عظیم شبانهروز مشغولاند تا بدن زنده بماند. گلبول قرمز جوانی که هنوز مسیرهای بدن را خوب نمیشناسد، هنگام حمل اکسیژن بارها گم میشود و در همین سفر با گلبول سفید جدی و مبارزی آشنا میشود که وظیفهاش نابود کردن باکتریها و عوامل بیماریزاست. زمانی که بدن با مجموعهای از عفونتها، آلرژیها و آسیبهای مختلف روبهرو میشود، میلیونها سلول باید با همکاری واکنش نشان دهند. پلاکتهای کوچک زخمها را ترمیم میکنند، سلولهای ایمنی دشمنان را شناسایی میکنند و گلبولهای قرمز اکسیژن را به بافتهایی میرسانند که تحت فشارند. روایت با تبدیل فرایندهای زیستی به شخصیتها و محیطهای قابلدیدن، کارکرد بدن را به شکل ماجراجویی توضیح میدهد. در میان بحرانها، دو سلول اصلی کمکم نقش یکدیگر را بهتر میفهمند و متوجه میشوند سلامت بدن به عملکرد هیچ سلول واحدی وابسته نیست؛ هزاران وظیفه کوچک باید همزمان و هماهنگ انجام شوند تا یک انسان بتواند زندگی عادی خود را ادامه دهد.