گریس واترز پس از سالها تنهایی با مردی جوانتر به نام شانون آشنا میشود و تصور میکند فرصت تازهای برای عشق و زندگی پیدا کرده است. رابطه خیلی سریع به ازدواج میرسد، اما شانون به تدریج رفتار کنترلگر و سوءاستفادهگرانه نشان میدهد و گریس متوجه میشود بخشی از پول و داراییاش ناپدید شده است. مدتی بعد مرد گم میشود و شواهد خانه، گریس را به متهم اصلی قتل تبدیل میکنند. او جرم را میپذیرد و فقط میخواهد پرونده سریع تمام شود، اما وکیل جوانش جَزمین به تناقضهایی در اعتراف و مدارک توجه میکند. جزمین برخلاف توصیه اطرافیان شروع به بررسی گذشته شانون و رابطه او با گریس میکند. هر سرنخ نشان میدهد ماجرا پیچیدهتر از یک ازدواج ناموفق است و افراد دیگری ممکن است از اعتماد زنان تنها سوءاستفاده کرده باشند. وکیل باید پیش از صدور حکم ثابت کند موکلش چرا حاضر شده مسئولیت قتلی را بپذیرد که شاید اصلاً به شکل روایتشده رخ نداده باشد.