خانوادهای در جریان یک سفر با پدیدهای زمانی روبهرو میشوند و ناخواسته به دوران دایناسورها منتقل میشوند. برای بازگشت، باید از محیط ناشناخته جان سالم به در ببرند و راه استفاده دوباره از دستگاه زمان را پیدا کنند. در سطح انسانیتر روایت، وفاداری به آزمون گذاشته میشود و نتیجه آن دلیل بعضی تعارضها را روشن میکند. شرایط بیرونی داستان، خطرها را واقعیتر میکند و همین ساختار تصمیمهای بعدی را قابلفهمتر میسازد. کمی بعد، راههای ساده کمتر میشوند بهطوری که شخصیت مرکزی باید میان اعتماد و احتیاط تعادل پیدا کنند. داستان میان اتفاقات اصلی، روی واکنشهای کوچک مکث میکند و در نتیجه میتوان دید چگونه گذشته هنوز روی اکنون اثر دارد. تا جایی که میتوان بدون افشا گفت، فشار موقعیت کم نمیشود؛ با چنین تمرکزی «Timescape: بازگشت به دایناسورها» روی تجربه شخصیتها تکیه داشته باشد. هرچه زمان میگذرد، فشار موقعیت بیشتر میشود و همین موضوع آنها را وادار میکند روش قبلی خود را تغییر دهند.