ویوین شانزدهساله تمام عمرش را در آکادمی وِستالیس گذرانده؛ مؤسسهای بسته که دختران در آن بر اساس «پاکی»، اطاعت و رفتار به سطوح مختلف تقسیم میشوند. مسئولان میگویند هوای بیرون آلوده است و دختران تنها زمانی میتوانند خارج شوند که خانوادهای مناسب آنها را به فرزندی بپذیرد. ویوین به سطح شانزده، آخرین مرحله آموزش، میرسد و دوباره با سوفیا، دوست قدیمیاش، روبهرو میشود. سوفیا به او هشدار میدهد قرصهایی که هر شب به عنوان ویتامین داده میشوند در واقع آنها را بیهوش میکنند. دو دختر مصرف دارو را متوقف کرده و متوجه فعالیتهای شبانه کارکنان میشوند. به تدریج روشن میشود وعده «فرزندخواندگی» با هدف واقعی مؤسسه تفاوت دارد و دختران نه دانشآموز، بلکه بخشی از تجارتی بسیار تاریک هستند. ویوین و سوفیا باید بدون جلب توجه دکتر میرو و مسئولان، راه خروجی پیدا کنند و بقیه دخترانی را که هنوز به قوانین آکادمی باور دارند نیز متقاعد کنند که بیرون از دیوارها خطرناکتر از آنچه داخل ساختمان انتظارشان را میکشد نیست.