یوناس نوجوان پس از مرگ پدرش تابستان را نزد پدربزرگش در اسلواکی میگذراند. او ابتدا با محیط روستایی و قوانین پدربزرگ مشکل دارد، اما آشنایی با بچههای محلی و ماجراهای تابستانی نگاهش را به خانواده و مسئولیت تغییر میدهد. کمی بعد، فشار موقعیت بیشتر میشود بهطوری که شخصیت مرکزی باید هدف مهمتر را دوباره مشخص کنند. در لایه شخصی داستان، پذیرش تفاوتها اهمیت پیدا میکند که بهمرور در انتخابهای دشوار خودش را نشان میدهد. محیط داستان، واکنشها را تحت تأثیر قرار میدهد و این فشار احساس خطر را به رابطهها پیوند میدهد. مسیر قصه بهتدریج، جزئیات بیشتری آشکار میکند و در نتیجه میتوان دید چگونه همکاری بدون پذیرش تفاوتها آسان نیست. بدون آشکار کردن سرنوشت نهایی، انتخابها از حادثهها مهمتر میشوند؛ از این زاویه «شورشیان تابستانی» فرصت کافی برای شکل گرفتن تغییرها داشته باشد. از این نقطه، راههای ساده کمتر میشوند تا تصمیمگیری تنها راه پیش رفتن باشد از یکدیگر کمک بگیرند.