مَت، چهرهای فعال در شبکههای اجتماعی و پدر نوزادی به نام جولیوس، همراه همسرش لیو به خانه دوران کودکی خود نقل مکان میکند. بازگشت به این خانه همزمان با وخیمتر شدن زوال حافظه پدر مت است. پیرمرد بارها به حادثهای قدیمی در یک کارخانه محلی اشاره میکند و همین حرفهای پراکنده کنجکاوی پسرش را برمیانگیزد. مت شروع به تحقیق درباره حادثه و نقش پدرش میکند و هرچه بیشتر در اسناد و خاطرات قدیمی پیش میرود، رازهای تازهای درباره خانواده آشکار میشود. تمرکز افراطی او بر کشف حقیقت به رابطه با لیو و مسئولیتش به عنوان پدر تازه آسیب میزند. لیو میبیند همسرش کمکم خواب، کار و زندگی روزمره را کنار میگذارد و نگران است تحقیقات به وسواس تبدیل شده باشد. مت باید بفهمد کدام بخش از گفتههای پدر واقعیت دارد و آیا حقیقتی که دنبال میکند ارزش به خطر انداختن خانواده امروز او را دارد.