«Serena» در دوران رکود بزرگ آمریکا میگذرد و درباره جرج و سرنا پمبرتون است که کسبوکار چوببری بزرگی را اداره میکنند. رابطه پرشور آنها با جاهطلبی، رقابت اقتصادی و رازهای گذشته گره میخورد و زمانی که مسئله وارث و خانواده مطرح میشود، تعادل زندگی مشترکشان تغییر میکند. در «Serena» اطلاعات بهتدریج روشن میشوند؛ «سرنا» نتیجه را پیش از زمان لازم فاش نمیکند. روایت «Serena» از موقعیت آغازین مستقیم جلو میرود؛ «سرنا» حاشیهها را به بحران مرکزی پیوند میدهد. در «Serena» انتخابها پیامد مشخص دارند؛ «سرنا» از همین پیامدها برای ساختن تنش استفاده میکند. فیلم «Serena» انگیزهها را مرحلهای معرفی میکند؛ «سرنا» مسیر شخصیتها را بدون اسپویل اصلی قابلفهم نگه میدارد. کشمکش «Serena» فقط حادثهای بیرونی نیست؛ «سرنا» واکنش شخصیتها را هم بخشی از مسئله میسازد. در «Serena» جزئیات در خدمت موقعیتاند؛ «سرنا» از توضیحهای خارج از مسیر اصلی دور میماند. لحن «Serena» با موضوع هماهنگ نگه داشته میشود؛ «سرنا» تغییر فضا را از دل خود ماجرا میسازد.