جرمی هورن، مجرمی کاریزماتیک در شیکاگوی سال ۱۹۸۸، میداند پیش از رفتن به زندان فرصت زیادی برای یک کار بزرگ ندارد. او چهار کارمند جوان بانک را انتخاب میکند که هر کدام از شغل، پول یا زندگی فعلی خود ناراضیاند و آنها را متقاعد میکند در سرقتی بدون اسلحه شرکت کنند. برنامه بر ضعف سامانه بانکی پیش از عصر امنیت دیجیتال متکی است: انتقالهای عظیم پول با استفاده از دانش کارکنان و اعتماد داخلی. جرمی اعضای گروه را آموزش میدهد و به هرکدام وعده سهمی میدهد که میتواند زندگیشان را تغییر دهد. مشکل از جایی آغاز میشود که فشار عملیات، ترس از دستگیری و وسوسه پول اعتماد شکننده میانشان را از بین میبرد. سرقت قرار است نزدیک به هشتاد میلیون دلار را بدون حمله مستقیم از شبکه بانکی خارج کند، اما برای موفقیت همه باید دقیقاً طبق برنامه عمل کنند و هیچکس نباید پیش از پایان کار به فکر نجات خودش باشد.