در روزهای پایانی جنگ جهانی دوم، پیترو لامبرتی معروف به ایزولا، دزد و قاچاقچی جوانی در میلان، متوجه میشود مقامات فاشیست قصد دارند پیش از سقوط حکومت بخش بزرگی از طلا و ثروت جمعآوریشده را به خارج منتقل کنند. ایزولا که میخواهد همراه معشوقش ایوون زندگی تازهای آغاز کند، فرصت را مناسب بزرگترین سرقت عمرش میبیند. او گروهی از افراد با مهارتهای متفاوت جمع میکند؛ از متخصص مواد منفجره و راننده مسابقه گرفته تا جعلکننده مدارک. هدف منطقهای بهشدت محافظتشده است که داراییهای رژیم در آن نگهداری میشود. همزمان نیروهای مقاومت، فاشیستها و افرادی که به دنبال سهم خود از طلا هستند، برنامه را پیچیده میکنند. ایوون نیز به یکی از مقامهای بلندپایه نزدیک است و اطلاعاتی دارد که میتواند عملیات را نجات دهد یا همه را به دام بیندازد. ایزولا باید در شهری که حکومتش در حال فروپاشی است، پیش از فرار مقامات به خزانه برسد و از میان اتحادهایی عبور کند که دوامشان فقط تا تقسیم غنیمت است.