در جامعهای جایگزین، دولت مسئولیت بزرگ کردن کودکان را از خانوادهها گرفته و آن را به ساختاری رسمی و متمرکز سپرده است. بسیاری از والدین این نظام را راهی برای رهایی از فشار تربیت فرزند میدانند و مقررات دقیق مشخص میکند کودکان چگونه رشد کنند. یکی از مأموران اجرای قوانین این سیستم سالها وظیفهاش را بدون سؤال انجام داده و اطمینان دارد نظم موجود به نفع جامعه است. اما هنگام رسیدگی به پروندهای غیرعادی با اطلاعاتی روبهرو میشود که نشان میدهد پشت وعده «حمایت از خانوادهها» حقیقتی پنهان وجود دارد. تحقیقات شخصی او با وظیفه رسمیاش در تضاد قرار میگیرد و هر قدم خطر شغلی و شخصی بیشتری ایجاد میکند. زنی که همیشه دیگران را وادار به رعایت مقررات میکرد حالا باید تصمیم بگیرد از همان ساختار دفاع کند یا علیه سیستمی بایستد که ممکن است سالها به آسیب دیدن کودکانی کمک کرده باشد که قرار بود از آنها محافظت کند.