جکسون هارلو پس از بازگشت از جنگ عراق نمیتواند تجربههای میدان نبرد را پشت سر بگذارد. کابوسها، خشم و احساس گناه رابطه او با همسر و خانوادهاش را فرسوده میکند و زندگی روزمره برایش به نبردی تازه تبدیل میشود. او در مسیر درمان میکوشد بپذیرد درخواست کمک نشانه ضعف نیست و بازگشت واقعی از جنگ فقط با رسیدن به خانه پایان نمییابد.