تاد سربازی است که از کودکی برای جنگ تربیت شده و پس از معرفی نسل تازه سربازان ژنتیکی کنار گذاشته میشود. او روی سیارهای دورافتاده با گروهی مهاجر آشنا میشود و هنگامی که نیروی نظامی حمله میکند باید درباره وفاداری و هویت خودش تصمیم بگیرد. کمی بعد، ابهامهای تازه شکل میگیرند تا هرکدام مجبور شوند روش قبلی خود را تغییر دهند. زمان و مکان روایت، بر تصمیمها فشار وارد میکند و نتیجه این وضعیت احساس خطر را به رابطهها پیوند میدهد. داستان در میانه تنش، روی واکنشهای کوچک مکث میکند و از این راه مشخص میشود چگونه مسئولیت همیشه با قدرت همراه است. فراتر از اتفاق اصلی، ترس از شکست دیده میشود که در ادامه به شناخت بهتر شخصیت مرکزی کمک میکند. در محدودهای بدون اسپویل، فشار موقعیت کم نمیشود؛ به واسطه همین مسیر «سرباز» شخصیتها را در مرکز روایت حفظ کند. داستان میان اتفاقات اصلی، پیامدهای انسانی را دنبال میکند تا دلیل رفتارها روشنتر شود و یک حقیقت تازه برداشت قبلی را میشکند.