در «Bring Me the Head of Alfredo Garcia»، یک زمیندار ثروتمند مکزیکی پس از آگاه شدن از بارداری دخترش، برای یافتن آلفردو گارسیا جایزه بزرگی تعیین میکند و دستور میدهد سر او را برایش بیاورند. دو مرد جایزهبگیر در جستوجوی گارسیا به بنی، نوازنده و مدیر یک بار کوچک، میرسند. بنی از طریق دوستش الیتا متوجه میشود گارسیا کجاست و تصور میکند میتواند با کمترین خطر پول جایزه را به دست آورد. اما سفر او و الیتا بهسرعت از یک فرصت مالی به مسیری خشونتآمیز و تلخ تبدیل میشود. هرچه بنی بیشتر در منطق شکار و پاداش فرو میرود، مرز میان نیاز مالی، انتقام و جنون شخصی کمرنگتر میشود. فیلم سام پکینپا عمداً تصویری چرک و ضدقهرمانانه از ماجرای جایزهبگیری میسازد و جادههای مکزیک را به فضایی برای سقوط اخلاقی شخصیت اصلی تبدیل میکند. هدف ظاهراً ساده است، اما کسانی که برای همان جایزه رقابت میکنند، هیچ فرصتی برای خروج آسان باقی نمیگذارند.