مردی پس از سالها به زادگاهش برمیگردد و با خانواده، خشونت قدیمی و پیامدهای انتخابهای گذشته روبهرو میشود. فضای وسترن مدرن داستان بر انتقام، بخشش و سایه طولانی تصمیمهای قبلی تمرکز دارد. زمینهای که قصه ساخته، بر تصمیمها فشار وارد میکند و این فشار تغییر شخصیتها را طبیعیتر میکند. در پس اتفاقات ظاهری، وفاداری به آزمون گذاشته میشود که زیر فشار با نتیجه اتفاقات بیرونی پیوند میخورد. داستان در کنار خط اصلی، گذشته را وارد زمان حال میکند و از این راه مشخص میشود چگونه مسئولیت همیشه با قدرت همراه است. همزمان با تغییر شرایط، رابطهها پیچیدهتر میشوند و شخصیتها ناچارند از یکدیگر کمک بگیرند. تا پیش از رسیدن به نتیجه، تمرکز روی تغییر شخصیتها میماند؛ به واسطه همین مسیر «سایه های بلند» فشار بیرونی و درونی را کنار هم نگه دارد. شرایطی که شخصیتها در آناند، فقط پسزمینه باقی نمیماند و چنین فضایی اهمیت همکاری را بیشتر نشان میدهد.