سالا جوانی است که در محیطی پرتنش میان رقابتهای محلی و فشار خانواده بزرگ شده و تلاش دارد مسیر مستقلی برای خودش پیدا کند. یک درگیری ناگهانی او را مقابل فردی بانفوذ قرار میدهد و ماجرایی که ابتدا اختلافی کوچک به نظر میرسد به مسئلهای بزرگتر تبدیل میشود. دوستان سالا از او میخواهند کوتاه بیاید، اما او حاضر نیست مسئولیت کاری را که انجام نداده بپذیرد. در سوی دیگر، کسانی که قدرت بیشتری دارند تلاش میکنند با تهدید و نفوذ، روایت خود را بر همه تحمیل کنند. رابطه عاطفی سالا و مسئولیتش نسبت به خانواده نیز تحت تأثیر این درگیری قرار میگیرد و او میفهمد هر تصمیم شخصی میتواند برای نزدیکانش پیامد داشته باشد. سالا باید میان غرور و مقاومت آگاهانه تفاوت بگذارد و راهی پیدا کند که بدون تبدیل شدن به بخشی از همان چرخه خشونت، از خود و کسانی که به او اعتماد دارند دفاع کند.