کلمنس میلر، دانشجوی دوم کالج، با الهام از رویدادهای واقعی، به خانه در حومه شهر و یک اتاق خواب در زیرزمین خانواده اش می آید. او پس از ترک تحصیل با یک بیماری روانی تازه تشخیص داده شده، اکنون با چالش های اختلال دوقطبی، مسئولیت های بزرگسالی و روابط آسیب دیده اش با خانواده و دوستان مواجه است. کلمنس در تلاش است تا بفهمد که بهبودی بدون اینکه همه را در اطراف خود قرار دهند به چه معناست... خوب، دیوانه. انگار حساب کردن با همه چیز و همه کسایی که او بدیهی انگاشته کافی نبود، کلمنس باید با این فکر دست و پنجه نرم کند که علاوه بر همه چیز، ممکن است شخصیتی واقعاً بد هم داشته باشد.