مت پس از سالها درگیری با الکل به نقطهای رسیده که زندگی، روابط و اعتمادش به خودش تقریباً از هم پاشیده است. آخرین خواسته مادر در حال مرگش این است که او سی روز هوشیار بماند، و همین قول، مت را وادار میکند راهی برای شروع دوباره پیدا کند. او با کمک حامیاش در جلسات ترک اعتیاد، فرد، به مزرعهای در مونتانا میرود تا دور از محیط قبلی کار کند و نظم تازهای بسازد. آنجا با سگی هاسکی و بیصاحب به نام یوپیک روبهرو میشود که خودش نیز سرکش، بیاعتماد و نیازمند مراقبت است. مت به تدریج استعداد یوپیک در مسابقات کشیدن وزنه را کشف میکند و آموزش حیوان به بخشی از فرایند بازسازی زندگی خودش بدل میشود. رابطه میان مرد و سگ، در کنار دوستیهای تازه و فشارهای بازگشت به جامعه، محور داستانی آرام درباره مسئولیت، بخشش و تلاش روزانه برای حفظ تغییر است.